![]() |
![]() |
|
| حرفهای دل گرفته |
|
از دست دوستان عقرب صفت دوستی با مارم آرزوست
اگه یه روزی شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه اگه یه روزی غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه
سیه چشمی به کار ناز استاد به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 20:53 توسط سیما |
|
|
این شعره قشنگو آقای عبادی استاد بزرگوارم برایم فرستاده ازش خیلی ممنونم کمی پایین تر دیر که نشد لبه های قیچی را بستم سرودت تکرار دور ویلونی بود تا دلنوازی ترانه ی نزدیک رفت تنهایی سوار غمگین اتوبوس شهری کمی پایین تردر میعادگاه حادثه قفل محکمی به در آپارتمانت زده ای دست هایت
این شعرم نوشته خواهر عزیزم مهشید جونه اون شبای دراز یلدا یادته آه کشیدنای تا صبح یادته یادته قولی که زیر نور ماه بهم دادیم گفتیم تا آخر عمر همدیگه رو فراموش نکنیم قولای سال دیگه زیر یه سقفو یادته گفتی هیچی از هم جدامون نمیکنه رو یادته اون دعاهای زیر بارونو یادته وقت رعدو برق خدا خدا مونو یادته دزدکی خیابون رفتنامون یادته دستاتو میخواستم بگیرم یادته تلفنی سر قرارو یادته بوسه های بی هوا رو یادته اون بوسه اول رو یادته اون که میگفتی یه رازه یادته هیچ کس رو بجز من نداشتی یادته روزگار قهر و آشتی یادته یادمه که جای بابات بودم یه روزی بی وفا آخه بابات یه روز عشق تو بود یادمه به همدیگه یه قول دادیم اون روزا که اول خدا بود بعد پدرم بعد جون تو الهی خواب تو رو ببینم یادته الهی خواب منو ببینی یادته یه روزی ازم بریدی یادته خط کشیدی رو اسمم یادته گفتی ما باید جدا بشیم یادته گفتی باید بی وفا بشیم یادته حیف شعری که نوشتم واسه تو شعر من بدم که باشه یادته
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:3 توسط سیما |
|
بی وفايی تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا شیطان هم تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 22:10 توسط سیما |
|
|
رفتی امّا یک نفر در انتظارت مانده است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 22:1 توسط سیما |
|
|
یک لحظه طول میکشه تا از یکی خوشت بیاد!! یک دقیقه طول میکشه که یکی رو بپیچونی یک ساعت طول میکشه تا یکی رو دوست داشته باشی!! یک روز طول میکشه تا دلت برای یکی تنگ بشه! یک هفته طول میکشه تا به یکی عادت کنی!! و حتی کمتر از یک ماه طول میکشه تا عاشق کسی بشی!! اما یک عمر طول میکشه تا فراموشش کنی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 21:59 توسط سیما |
|
|
عشق: تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد.
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
گل به گل سنگ به سنگ همه اين دشت يادگاران تو اند رفتي و هر سبزه و سنگ سوگواران تو اند بر دلم آرزوي آمدنت ميميرد رفتي اينك آيا باز ميگردي .....؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام ميگيرد در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد از من اكنون طمع صبرو دل و هوش مدار كان تحمل كه تو ديدي همه بر باد آمد
دل از من برد و روي از من نهان كرد خدايا با كه اين بازي توان كرد شب تنهاييم در قصد جان بود خيالش لطف هاي بيكران كرد چرا چون لاله خونين دل نباشم كه با ما نرگس اوسرگران كرد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 12:58 توسط سیما |
|
|
http://babolonline.persiangig.com/image/Picture/love.swf این سایتو ببینید و برای اونی که دوستش دارید بفرستید حتما خوشش میاد غم را دوست دارم چون اشک دل است ....
بي تو مهتاب شبي از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم که هستم که خواهم بود
روزهاي انتظارم رابرايت به تصويربکشم ، خاموشي شبهاي بي قراريم را پررنگ نقاشي کنم. پس با تمام وجودت ناله هايم را بشنو و به خاطر بسپار
شبي ياد دارم که چشمم نخفت....شنيدم که پروانه با شمع گفت:
وقتي از مادر متولد شدم......صدايي در گوشم طنين انداخت. که بعد از اين با تو خواهم بود. به او گفتم کيستي...؟ گفت:غم فکر کردم غم عروسکي خواهد بود که من بعد ها با او بازي خواهم کرد ولي بعدها فهميدم! که من عروسکي هستم در دستان غم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 11:46 توسط سیما |
|
|
شكنجه ميشم از خدا نميتونم شكوه كنم انگاري كوه غصه ها رو سينه من اومده آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمره كه دربه درم حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم من واسه آتيش زدن يك كولبار شب بسم دلم گرفته آسمون يكم منو حوصله كن نگو كه از اين روزگار يخورده كمتر گله كن منو به بازي ميگيرن عقربه هاي ساعتم هر كي يه تلقين ميكنه لحظه به لحظه لعنتم آهاي زمين تو يه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شكسته تر
ساقيا امشب ساز تو يا ساز من همساز نيست يا من مستم و يا ساز تو ناساز است شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيكر او سير نديديمو برفت گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود بار بست و بگردش نرسيديم و برفت اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت جانم بسوختي و به دل دوست دارمت تا دامن كفن نكشم زير پاي خاك باور مكن كه دست ز دامن بدارمت ميگيرم و مرادم از اين سيل اشكبار تخم محبت است كه در دل بكارمت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 23:34 توسط سیما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این اولین وبلاگیه که درست میکنم امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره
|
| پیوندهای روزانه |
|
نوشته روز جمعه بعد از کلاس آقای عبادی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
حتماَ ببینید پشیمون نمیشید درباره آقای عبادی استاد بزرگوارم اینم ببینید جالبه |
|
RSS
|